شیعه در سنّت و احادیث
گروهی از این احادیث در ذیل آیاتی از قرآن به عنوان بیان و تفسیر آن آیات صادر شده است. مثلا در تفسیر آیهG : مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَاF [1] 1. حاکم حسکانی، از علماء بزرگ أهل سنت که ذهبی در تجلیل از او میگوید: الامام المحدث، البارع، القاضی، الحنفی، الحاکم.[2] در شواهد التنزیل، و نیز حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، که احادیث صحیح با معیارهای مسلم و بخاری را جمع نموده، آورده است: « عَنْ مِينَا مَوْلَى عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَمِعْتُ عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ يَقُولُ خُذُوا مِنِّي حَدِيثاً قَبْلَ أَنْ تُشَابَ الْأَحَادِيثُ بِالْأَبَاطِيلِ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: أَنَا الشَّجَرَةُ وَ فَاطِمَةُ فَرْعُهَا، وَ عَلِيٌّ لِقَاحُهَا وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ ثَمَرُهَا، وَ شِيعَتُنَا وَرَقُهَا، وَ أَصْلُ الشَّجَرَةِ فِي جَنَّةِ عَدْنٍ وَ سَائِرُ ذَلِكَ فِي سَائِرِ الْجَنَّةِ »؛[3] «مینا غلام عبد الرحمن بن عوف به نقل از عبدالرحمان میگفت: پیش از آنکه احادیث به مطالب باطلی مخلوط گردد از من حدیثی را بگیرید، شنیدم رسول خدا 6 میفرمود: من آن درختم که خدا در قرآن (شجرة طیبه) نامیده و فاطمه شاخه آن و علی پیوند آن و حسن و حسین میوه آن و شیعه ما برگ آنند و ریشه آن درخت در بهشت عدن و بقیه آن در بقیه بهشت است». 2. ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق آورده است: «عَنْ أَبِي أُمَامَةَ الْبَاهِلِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 2 إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَنْبِيَاءَ مِنْ أَشْجَارٍ شَتَّى- وَ خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ، فَأَنَا أَصْلُهَا وَ عَلِيٌّ فَرْعُهَا،- وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ثِمَارُهَا، وَ أَشْيَاعُنَا أَوْرَاقُهَا،- فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَآن ها نَجَا، وَ مَنْ زَاغَ هَوَى- وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ أَلْفَ عَامٍ- ثُمَّ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ أَلْفَ عَامٍ حَتَّى يَصِيرَ كَالشَّنِّ الْبَالِي- ثُمَّ لَمْ يُدْرِكْ مَحَبَّتَنَا أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي النَّارِ ثُمَّ تَلَا قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»؛[4] « أبی أمامه باهلی از رسول خدا نقل م کند: خدا انبیاء را از درختهای مختلف آفریده است، ومن و علی را از یک درخت خلق فرمود، پس أصل آن درخت من هستم و علی 7 فرع آن و فاطمه 3 پیوند و حسن و حسین 8 میوههای آن و شیعیان ما برگهای آن درخت میباشند، پس هر کس بیاویزد به شاخههای آن نجات مییابد، و کسی که منحرف شود نابود میگردد. و اگر بندهای هزار سال بین صفا ومروه خدا را عبادت کند، پس از آن هزار سال و سپس هزار سال، تا همچون مشکِ خشکِ پوسیدهای گردد پس آنگاه دوستی ما را درک نکرده باشد خدا، وی را به رو در آتش میافکند، سپس تلاوت فرمود:« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى». در این احادیث پیغمبر 6 پیروان خود و أهل بیتش را شیعه نامیده و آنان را برگ درخت طیبه معرفی نموده است. 3. حاکم حسکانی در شواهد التنزیل[5] و جوینی در فرائد السمطین،[6] و گنجی شافعی در کفایة الطالبین،[7] و ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق[8] و خوارزمی در مناقب أمیرمؤمنان7، [9]و سیوطی در تفسیر درالمنثور،[10] از جابر بن عبدالله انصاری، نیز روایت کردهاند: ِ « كُنَّا جُلُوساً عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ 2 إِذْ أَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ قَالَ: قَدْ أَتَاكُمْ أَخِي. ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى الْكَعْبَةِ فَقَالَ: وَ رَبِّ هَذِهِ الْبَنِيَّةِ إِنَّ هَذَا وَ شِيعَتَهُ [هُمُ] الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا بِوَجْهِهِ فَقَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ- إِنَّهُ أَوَّلُكُمْ إِيمَاناً بِاللَّهِ وَ أَقْوَمُكُم بِأَمْرِ اللَّهِ، وَ أَوْفَاكُمْ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَقْضَاكُمْ بِحُكْمِ اللَّهِ- وَ أَقْسَمُكُمْ بِالسَّوِيَّةِ وَ أَعْدَلُكُمْ فِي الرَّعِيَّةِ- وَ أَعْظَمُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ مَزِيَّةً، قَالَ جَابِرٌ: فَأَنْزَلَ اللَّهُ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا- وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ فَكَانَ عَلِيٌّ إِذَا أَقْبَلَ قَالَ أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ: قَدْ أَتَاكُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ»؛[11] «جابر بن عبدالله الانصاری گفت: نزد رسول خدا 6 نشسته بودیم که ناگاه علی بن ابی طالب 7 به سوی ما آمد، چون پیامبر وی را دید فرمود: هر آینه به سوی شما آمد برادرم، سپس رویش را به کعبه برگرداند، پس فرمود: قسم به این ساختمان، حتماً این و شیعهاش رستگاران روز قیامتاند، پس رخسارش را به سوی ما برگرداند و گفت: آگاه باشید به خدا او اوّلین شماست که ایمان به خدا آورده است و پایدارترین شماست به فرمان خدا، و باوفاترین شماست به پیمان خدا، و حکمران ترین شماست به حکم الهی، و به مساوات تقسیم کنندهترین شماست و دادگسترترین شما بین رعیت میباشد، و در نزد خدا از همه شما مزیّت بزرگتری دارد، جابر گفت پس(در این هنگام خداوند نازل فرمود: ) إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ(؛[12] «(امّا) كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترين مخلوقات (خدا) يند!». 4. حاکم حسکانی درشواهد التنزیل آورده است (...گفت از موسی بن جعفر 7 سؤال کردم از (تأویل)قول خدا:) وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ ( قال: أما «تین» حسن و أما «زیتون» حسین «و طور سنین» أمیرمؤمنان است )وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ( رسول الله 9 میباشد، او راهی است که خدا به آن راه، امن گردانیده راههای خلق را، و اگر او را اطاعت کنند آنان را از آتش (جهنم) ایمن قرار میدهد: )ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات( اینان امیرمؤمنان و شیعه اویند )فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ([13] وی چند حدیث دیگر بدین مضمون روایت کرده است.[14] 5. سیوطی در جامع الاحادیث از معجم الاوسط طبرانی نقل کرده است: « قَالَ النَّبِيُّ 2: أيُّهَا النَّاسُ مَنْ أبْغَضَنَا - أَهْلَ البَيْتِ - حَشَرَهُ اللهُ يَوْمَ القِيَامَةِ يَهُودِيًّا وإِنْ صَامَ وَصَلَّى وَزَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ احْتُجِزَ بِذلِكَ عَنْ سَفْكِ دَمِهِ وأنْ يُؤَدِّيَ الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ، مُثَّلَ لي فِي الطِّينِ، فَمَرَّ أَصْحَابُ الرَّايَاتِ فَاسْتَغْفَرْتُ لِعَلِيٍّ وشِيعَتِهِ»؛[15] «جابر بن عبد اللَّه انصارى مىگويد: پيامبر خدا 2براى ما خطبه خواند و فرمود: اى مردم! هر كه با ما خاندان دشمنى كند، خداوند او را روز قيامت يهودى بر مىانگيزد. جابر مىگويد: گفتم: اى رسول خدا! هر چند روزه گرفته و نماز خوانده و به خيال خود، مسلمان باشد؟ فرمود: هر چند روز گرفته و نماز خوانده باشد و خيال كند كه مسلمان بوده است..».. ادامه حدیث ترجمه شود؟؟؟ 6. پیامبر خدا7 فرمود: « مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ أَطَاعَ عَلِيّاً فَقَدْ أَطَاعَنِي و مَنْ عَصَى عَلِيّاً فَقَدْ عَصَانِي»هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه؛[16] كسى كه مرا اطاعت نمايد خدا را اطاعت نموده است. و كسى كه مرا مخالفت نمايد خدا را مخالفت نموده است و كسى كه علىAرا اطاعت نمايد، مرا اطاعت نموده و كسى هم كه با علىA مخالفت نمايد، مرا مخالفت نموده». 7. « يا عَلِيُّ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ فِي الْجَنَّه؛[17] ای علی تو و پيروانت در بهشت بسر خواهيد برد». 8. سیوطی در درالمنثور، در تفسیر آیه ی شریفه: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّه؛[18] كسانی كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترين مخلوقات (خدا) يند! » آورده است که: پيامبر اكرم7در رابطه با تفسير اين آيه فرمود: «.هُمْ وَ اللَّهِ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ؛[19] ای علی تو و شيعيان تو در بهشت هستيد و بر طريق حق». 9. پيامبر اكرم7در گفتار ديگري فرمود: «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ هَذَا وَ شِيعَتَهُ لَهُمُ الْفَائِزُون يَوْمَ الْقِيَامَه؛[20] قسم به آن كه جانم در اختيار اوست كه اين شخص، (علیA) و شيعيان وی در روز قيامت رستگار هستند». 5. « قَالَ النَّبِيُّ 7 لِعَلِيٍّ A أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ تَأْتِي أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ يَوْمَ الْقِيَامَه رَاضِينَ مَرْضِيِّينَ؛[21] وَ يَأْتِي أَعْدَاؤُكَ غِضَاباً مُقْمَحِين؛[22] پيامبر اكرم7به علیAفرمود: در روز قيامت تو و شيعيانت راضی هستند و دشمنانت ناراحت و خشمناك». 10. پيامبرخدا7به امير مؤمنان علیAفرمود: «أما ترضی انك معی فی الْجَنَّه وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ ذُرِّيَّتُنَا خَلْفَ ظُهُورِنَا وَ ازواجنا خَلْفَ ذُرِّيَّتِنَا وَ شيعتنا عَنْ أَيْمَانِنَا وَ شَمَائِلِنَا؛[23] آيا به اين راضی نيستی كه توو فرزندانت حسن و حسينHو فرزندان آنان در پشت سر ما و زنانشان در پشت سر آن هاو شيعيان ما در سمت راست و چپ ما در بهشت می باشند». 11. پيامبر اكرم7به امام علیAفرمود:« يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لَكَ ولذريتك وَ لِوُلْدِكَ وَ لِأَهْلِكَ وَ لِشِيعَتِكَ وَ لِمُحِبِّي شِيعَتِكَ؛[24] ای علی خداوند غفران و رحمت خود را شامل تو و فرزندانت و فرزندان آن ها و شيعيان تو و دوستداران شيعيان تو قرار داده است». 12.«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّی يَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بعدي ابدا؛[25] من در بين شما دو چيزگرانبها باقي گذاشتم كه اگر آنرا بگيريد و بدان تمسك كنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد، آن كتاب خدا و اهلبيت من هستند. »13. در جای دیگری فرمود: «هرکه پس از من با علی درباره خلافت مقاومت و دشمنی ورزد کافر است و با خدا و رسولش جنگیدهاست. و هرکه در حق علی شک کند کافر است.[26] علیبنابیطالب باب آمرزش خداست، هرکه از آن وارد شود مؤمن است، و هرکه از آن بیرون رود کافر».[27]
به همین جهت در زمان خود پیامبر گروهی به دوستی و موالات علیAمعروف و در خط ولايت استقامت ورزيده و به امامت، امام علیAطبق نصّ پيامبر اكرم7در غدير خم اصرار داشته اند، که: سلمان از همان گروه بود، ابن ابی الحديد مي گويد: «وكان سلمان من شيعه علیAو خاصّته؛[28] سلمان از شيعيان و اصحاب خاص اميرمومنان علیAبود». شيعيان در زمان پيامبر اكرم7از یوم الدار متمايز شدند. آنان در آغاز عبارت بودند از: سلمان، ابوذر، مقداد، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر، عماربن یاسر، سعد بن عباده،بلال بن رباح و.؛ شيعيان همان كسانی هستند كه در سقيفه می گفتند: «لَا نُبَايِعُ إِلَّا عَلِيّا؛[29] ما جز با علیAبيعت نمی كنيم». نام شیعه که به وسیله پیامبر اکرم 2 بلکه به أمر الهی بر پیروان پیامبر 2 و أهل بیتش و علی 7 نهاده شد پس از آن حضرت این نام هم چنان نام وفاداران به علی7 و أهل بیت نبوت بود. صحابه و تابعین که از علی 7 پیروی میکردند شیعه نامیده میشدند، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بن یاسر و حجر بن عدی و بسیاری از صحابه در کتب تراجم و رجال أهل سنت به عنوان شیعه یاد شدهاند مثلا: ذهبی درباره حجر بن عدی صحابی میگوید: « وكان شريفا أميرا مطاعا أمارا بالمعروف مقدما على الإنكار من شيعة على رضي الله عنهما شهد صفين أميرا وكان ذا صلاح وتعبد».[30] و درباره ابو الطفیل الصحابی میگوید: «و اسم ابی الطفیل، عامر بن واثله بن عبدالله بن عمرو اللیثی الکنانی الحجازی الشیعی. کان من شیعة الامام علی، رأی النبی».[31] و درباره ایاس بن عامر در تهذیب الکمال آمده: « كان من شيعة علي، والوافدين عليه من أهل مصر، وشهد معه مشاهده».[32] از شیعیان علیD،اهل مصر و در همه جنگ های علیD شرکت کرد. و ابی حاتم در باره عمرو بن الحمق الخزاعی می گوید: له صحبه... و فی اسد الغابة... صار بعد ذلک من شیعة علی و شهد معه مشاهد کلها الجمل و صفین النهروان.[33] و درباره ابو فزاره العنزی می گویند: و کان من شیعة علی.[34] حاصل احادیث این که نام شیعه را پیامبر اکرم2 برای پیروان خود و اهل بیتش اطلاق فرمود و این نام را صحابه، تابعین و مورخین در بیش از 134 مورد ( طبق سرجی که از کامپیوتر از برنامه های اهل سنت به عمل آمد)[35] استعمال کرده و پس از پیامبر خدا2 همان نام تا امروز باقی مانده است. از مجموع این احادیث و احادیث فراوان دیگر فهمیده میشود که پیامبر اکرم 6 بسیار نام شیعه را به زبان مبارک جاری کردهاند. و همین موجب گردید که پس از آن حضرت این نام نسبت به پیروان آن حضرت و اهل بیتش باقی بماند. [1]. ابراهیم/ 24 و 25. [2]. سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 590. [3]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 174؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 14، ص 168؛ البصائر والذخائر، ج 6، ص 11؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 408، حدیث 431. [4]. شواهد التنزیل، ج 2، ص 203، ح 837؛ تاریخ مدینه دمشق ج 42 و ص 65 و 66. [5]. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج2، ص 468. [6]. فرائد السمطین، ج1، ص 155. [7]. کفایة الطالبین، ص 467. [8]. تاریخ مدینه دمشق؛ ج 42، ص 371. [9]. المناقب، ص 111،حدیث 120. [10]. تفسیر در المنثور، ج 8، ص 589. [11]. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج2، ص 468. [12]. بینه/ 7. [13]. «سَأَلْتُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ قَالَ: أَمَّا التِّينِ فَالْحَسَنُ وَ أَمَّا الزَّيْتُونِ فَالْحُسَيْنُ وَ طُورِ سِينِينَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ سَبِيلٌ آمَنَ اللَّهُ بِهِ الْخَلْقَ فِي سُبُلِهِمْ، وَ مِنَ النَّارِ إِذَا أَطَاعُوهُ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ وَ شِيعَتُهُ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ».(شواهد التنزیل، ج 2، ص 456، ح 1123). [14]. شواهد التنزیل، ج 2، ص 455. [15]. جامع الاحادیث، ج 10 ص 239، ح 1425؛ معجم الاوسط، ج 5، ص 13. [16]. مستدرک حاکم، ج3، ص131و139؛ سمط النجوم العوالي، ج 3، ص 33. [17]. حلية الاولياء، ابونعيم اصفهانی، ج 4، ص 329؛ ميزان الاعتدال، ج 1، ص 421، ح 1551؛ و... [18]. بينه،7. [19]. شواهد التنزيل، ج 2، ص 356 ح 1125 و 1130؛ كفايه الطالب، ص 244؛ فصول المهمه، ج2، ص1166؛ الدر المنثور، ذیل آیه ی 7 سوره ی بینه. [20]. تاريخ مدينه دمشق، ابن عساكر، ج 2، ص 442، ح 951؛ شواهد التنزيل، ج 2، ص 362، ح 1139. [21]. الدر المنثور، ج8، ص582. [22]. نظم درر السمطين، زرندی الحنفی، ص 92؛ ينابيع المودة، قندوزی الحنفی، ص 301؛ فصول المهمة، ص 107؛ الصواعق المحرقة، ص 15؛ معجم الاوسط، ج4، ص187. [23]. الصواعق المحرقة، ص 159؛ ينابيع الموده، ص 301؛ فرائد السمطين، حموينی، ج 2، ص 43، ح 375؛ و..... [24]. الصواعق المحرقة، ص 96 و 139؛ ينابيع الموده، ص 270 و 301؛ النهايه، ج 3، ص 276؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 308، ح 247. [25]. مستدركالوسائل، ج7، ص254؛ صحيح، مسلم، ج7، ص 122؛ سنن، ترمذي، ج 2، ص 307؛ سنن دارمي، ج 2، ص 432؛ مسند، احمد، ج 3، ص 14، 17، 26. [26]. مناقب ابن مغازلی، ص 46؛ تاریخ دمشق، ج2 ص 489. [27]. کنزالعمال، ج 11 ص 610؛ ینابیع الموده، ج 2 ص 61. [28]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحديد، ج 18، ص 39. [29]. تاريخ طبری، ج 3، ص 202؛ كامل، ابن اثير، ج 3، ص 325. [30]. سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 463، 95. [31]. سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 468. [32]. تهذیب الکمال، ج 3، ص 404. [33]. التاریخ الکبیر، ص 313 و 314 پاورقی. [34]. 4 الجرح و التعدیل. [35]. این جستجو فقط جمله « من شیعة علی » می باشد واگر بخواهیم جملات مشابه آن را در کتب شیعه و اهل سنت سرج کنیم سر به فلک می زند.
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 22:15 توسط سید احمد فاضلی بیارجمندی
|
فرقه رستگاراز روزی که پیامبر اکرم 2 مردم را به اسلام دعوت کرد، این هشدار را داد: « سَتَفْتَرِقُ أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِيَةٌ وَ الْبَاقُونَ هَالِكُونَ»؛[1] امّت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم میشوند، یک فرقه اهل نجاتند و بقیه در آشتند». راه شناخت فرقه رستگار مساله مهم درباره حديث مذكور، يافتن فرقه ناجيه و ملاك نجات يافتن آن است كه به نظر مى رسد پيامبر اكرم2 در احاديث متعدد همچون حديث سفینه، ثقلين و غدير آن را به روشنى مشخص کرد. و فرمود: «إنّما مَثَل أهلِ بَیتِی فِیکُم کََمَثَلِ سَفِینة نُوح، مَن رَکَبَها نَجا وَ مَن تَخَلّفَ عَنهَا غَرِقَ»؛[2] اهل بیت من کشتی نجاتند هر کس سوار بر این کشتی شد نجات می یابد، و کسانی که تخلف کنند غرق خواهند شد». منشأ پیدایش شبهاتمسلّماً فرق و مذاهب در بسیاری از مسائل با هم موافق و مشترکند که به واسطه همین مشترکات است که همه مسلمان خوانده میشوند و در برخی از مسائل با هم اختلاف دارند. اگر اختلافی در میان مذاهب وجود نداشت، مذاهبی به وجود نمیآمد، قوام تعدد مذاهب به اختلاف است. ولی گاهی از شبهات برای منکوب کردن طرف مقابل است که در این صورت تبدیل به تهمت می شود مثلا می گویند: شیعه همچون یهود دشمن جبرئیل 7 است: « وكذلك الرافضة واليهود تبغض جبريل ويقولون هو عدونا من الملائكة وكذلك الرافضة يقولون غلط جبريل بالوحي على محمد 2»؛[3] «جبرئیل در وحی خیانت کرده است». گاه آن چه بر خلاف ضرورت فقه شیعه است به آنان نسبت میدهند و میگویند: 1. شیعه برای زنان عدّه (طلاق) قائل نیست. 2. شیعه به جای «السلام علیکم» السام علیکم» که به معنای مرگ است میگوید. 3. شیعه همچون نصاری زنانشان مهر ندارند، چون قائل به متعه میباشند، و حال آنکه شیعه با استناد به آیه )فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً([4] اگر در عقد متعه مهر معین نشود عقد را باطل میداند. 4. شیعه مانند یهود قبل از سجده چند مرتبه سرشان را پائین میآورند. این امر ناشناختهای میباشد، که هر شیعهای از شنیدن آن تعجب میکند. 5. شیعه «لایعدون الطلاق شیئاً الّا عند کلّ حیضه» طلاق را صحیح نمیدانند مگر در هنگام حیض. و حال آنکه به اتّفاق، همه فقهاء شیعه طلاق در هنگام حیض باطل است. اگر کسی به کتابهای فقهی شیعه مراجعه کند، می یابد که در میان فقهاء شیعه کسی به خرافات بالا قائل نیست. گاهی برای زمینهسازی اتهام به شیعه، برای یهود وضو و نمازهای پنجگانه ترسیم کرده اند تا بتوانند وضو و نماز شیعه را با آن مقایسه کنند: 1. شیعه: همچون یهود در وضو مسح بر کفش را جایز نمیداند. 2. شیعه: همچون یهود نماز مغرب را تا آشکار شدن کامل ستارگان به تأخیر میاندازد. 3. شیعه: همچون یهود پنجاه نماز در شبانه روز واجب میداند. 4. شیعه: همچون یهود بر شاخ هایش سجده میکند. 5. شیعه: همچون یهود در نماز صبح بر شئ بلند سجده میکند. [5] كتاب ملل و نحل شهرستانی از كتابهای معروف در قلمرو تاریخ عقاید ملل جهان است كه همگان با نام و موضوع آن آشنایی دارند، این كتاب در همه كتابخانهها موجود و در اختیار دیگران است، وی در معرفی شیعه میگوید: الف: از ویژگیهای شیعه، اعتقاد به تناسخ و حلول و تشبیه است. ب: امام دهم شیعیان در قم درگذشت و در همان جا به خاك سپرده شد.[6] ج: هشام بن حكم خدا را جسم میدانست و برای او اندازهای برابر هفت وجب از وجبهای خود قائل بود. د: او علی را خدای لازم الاطاعه میدانست.[7] و دروغهای متعدد دیگری كه به شیعه نسبت داده است، هر كس اندك آشنایی با مذهب شیعه داشته باشد دروغ بودن این مطالب برایش همانند آفتاب روشن است. بعضی از نویسندگان دیگر هم، بعد از وی، بیپروا شیعه را به شكل یاد شده معرفی كردهاند. برای نمونه «احمد امین در كتاب فجر الاسلام تهمت هائی به شیعه زد[8] و سپس در نجف از محضر مصلح كبیر شیخ محمد حسین كاشف الغطا، معذرت خواست و گفت ریشه اشتباه من این بود كه مصادر و مدارك كافی درباره عقیده شیعه نداشتم»[9] [1]. وسائلالشيعة، ج27، ص49؛المحلی، ج 1، ص 62 و ج 11، ص 103؛ المعجم الکبیر، ج 18، ص 51؛ مجمع الزاوئد، ج 1، ص 430. [2]. المعجم الصغیر، ج 2، ص 12؛ المستدرک، ج 2، ص 343؛ المصنف، ابن ابی شبیه، ج 6، ص 372. [3]. منهاج السنة النبوية، ج 1، ص 27. [4]. نساء/ 24. [5]. منهاج السنة النبوية ، ج 1، ص 21 تا 73. [6]. ملل و نحل شهرستانی، ج 1، ص 280، [7]. فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج 1، ص 10. [8]. فجرالاسلام، ص 266-278. [9]. فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج 3، ص 6.
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 22:14 توسط سید احمد فاضلی بیارجمندی
|
پیدایش نام شیعهشیعه نام پیروان مذهب اهل بیت پیامبر2میباشد. زبیدی میگوید: این نام برای آنان که ولایت علی و اهل بیت او را برگزیدهاند، غلبه پیدا کرده است، تا آن جا که این نام مختص به آنان گردیده، پس اگر گفته شود فلانی از شیعه است، دانسته میشود که از آن ها است، و در مذهب شیعه نیز چنین است، و ریشه آن از مشایعت است که به معنای متابعت و پیروی میباشد.[1] بر این مضمون کلام بسیاری از علماء شیعه و سنی اعم از مفسّرین و لغویین دلالت دارد. شیعه در قرآنشیعه در قرآن به دو گونه آمده است: 1. شیعه ممدوح که در قرآن مفرد آمده و اسم است برای گروه خاصی، که موضوع بحث ما است. 2. شیعه مذموم که در قرآن جمع آمده است و وصف است برای گروه های متفرق، که خارج از موضوع بحث است. شیعه ممدوح در قرآن G وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ F؛[2] «ابراهيم از پيروان (نوح) بود». در مورد متابعت و پیروی از اوّلین شریعت الهی یعنی شریعت حضرت نوح 7 به وسیله دوّمین پیامبر اولوالعزم یعنی حضرت ابراهیم 7 به کار رفته است. سیوطی در درّالمنثور، طبری در جامع البیان، نحّاس در معانی القرآن و شوکانی در فتح القدیر ازمجاهد نقل کردهاند: G وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ F ای علی منهاجه و سنّته (یعنی بر روش و سنّت حضرت نوحA بود). و از قتاده نقل کردهاند: «ای علی دینه و ملّته»؛ «یعنی بر دین و ملّتش».[3] از علماء شیعه، شیخ طوسی در تبیان و علامه مجلسی در بحار الانوار فرمودهاند: ابراهیم 7 در توحید و عدل و پیروی از حق بر رویّه و سنّت حضرت نوح 7 میباشد.[4] و فخر الدینطریحی در تفسیر غریب القرآن میگوید: ابراهیم از کسانی است که از نوح در اصول دین پیروی میکند یا در استواری بر دین خدا و بردباری بر (اذیّت) تکذیب کنندگان پیرو اوست.[5] امام علی7 در نامهای چنین نوشتند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلَيٍّ أَميرِ الْمُؤْمِنينَ إِلى شيعَتِهِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُسْلِمينَ. وَ هُوَ اسْمٌ شَرَّفَهُ اللَّهُ- تَعَالى- فِي الْكِتَابِ، فَإِنَّهُ يَقُولُ: وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ وَ أَنْتُمْ شيعَةُ النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ D، كَمَا أَنَّ مُحَمَّداً مِنْ شيعَةِ إِبْرَاهيمَ. إِسْمٌ غَيْرُ مُخْتَصٍّ، وَ أَمْرٌ غَيْرُ مُبْتَدَعٍ. وَ سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ..».؛[6] «از بنده خدا على امير مؤمنان، به مؤمنان و مسلمانان از شيعيان خود. خداوند تعالى فرمايد: )وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ(؛ محمد2 از شيعيان ابراهيم است و شما از شيعيان محمد2. كلمه شیعه نامى است كه خداى تعالى در كتاب خود آن را شريف قرار داده است و شيعه نامى است غير مختص و امرى غير مبتدع كلمهاى نيست كه به گروهى ويژه اطلاق شود و سابقه نداشته باشد، سلام بر شما باد و خداوند است كه دوستان خود را از عذاب خواركننده به سلامت مىرهاند و به عدل خود بر آنان فرمان مىراند». شواهد تاریخی در بین صحابه کرام رسول خدا7 جمع کثیری از آنان شیعه بودند؟ چنانچه ابو حاتم و ابن خلدون و احمد امین و صبحی صالح به این مطلب اشاره کرده اند: 1. ابو حاتم: «انَّ أوّل اسم لمذهب ظهر فی الاسلام، هو الشیعه و کان هذا لقب اربعه من الصحابه: ابوذر، عمار، مقداد و سلمان...؛[7] اولین لقب و کلمه ای که در زمان رسول خدا 7رایج شد کلمه «شیعه» بود. شیعه، لقب چهار نفر از اصحاب پیامبر بود: ابوذر، سلمان، مقداد و عمّار. بر این اساس کلمه شیعه از الفاظ نو ظهور بعد از رسول خدا نبوده است. 2. ابن خلدون: «کان جماعة من الصحابة یتشیعون لعلی و یرون استحقاقه علی غیره؛[8] در میان صحابه گروهی بودند که به حضرت علیAگرایش داشته و به اصطلاح شیعه بودند، و ایشان را سزاوار تر از دیگران به خلافت اسلامی می دانستند». 3. احمد امین: «و قد بدأ التشیع من فرقة من الصحابة کانوا مخلصین فی حبّهم لعلی یرونه أحق بالخلافة لصفات رأوها فیه. و من اشهرهم سلمان و ابوذر و المقداد»؛[9]«پیدایش و شروع تشیع در میان گروهی از صحابه پیامبر بود که در محبّت به حضرت علی بسیار مخلص بوده، و ایشان را به خاطر صفات وفضائلی که راجع به او رسیده أحق و سزاوار تر به امامت می دانستند. و مشهور ترین آنان سلمان، ابوذر و مقداد بودند». 4. صبحی صالح: «کان بین الصحابه حتی فی عهد النبی شیعه لربیبه علی، منهم ابوذر، المقداد،... جابر بن عبدالله، أبی بن کعب، ابوالطفیل، عباس بن عبدالمطلب و جمیع بنیه و عمار و ابو ایوب؛[10] میان صحابه پیامبر اکرم7 در دوران پیامبر شیعیان و هواداران علی وجود داشتند. که از آن جمله اند:... ابی بن کعب، ابوالطفیل، عباس و بچه های او و..». 5. ابن عبدالبر: «روی عن سلمان و ابی ذر و المقداد. وخباب و جابر و أبی سعید الخدری و زید بن أرقم M: أنّ علی بن ابی طالب –L- أول من أسلم. و فضّله هولاء علی غیره؛[11] ابن عبدالبر می گوید: سلمان، ابی ذر، مقداد، خباب، جابر، ابی سعید الخدری و زید بن أرقم گفته اند: که علیAاولین کسی بود که اسلام آورد و از همه در امر «امامت و رهبری» افضل است».. 6. شعبه بن الحجّاج می گوید: «حَکَم بن عتیبه، علیAرا بر ابوبکر و عمر و افراد زیادی از اهل سنت را بر عمر ترجیح می داد».[12] 7. یعقوبی: گروهی از مهاجران و انصار، از بیعت کردن با ابوبکر تخلف نموده، به علی بن ابیطالب Aمتمایل شدند. عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبیر بن عوام، خالد بن سعید، مقداد، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمّار بن یاسر، براءِ بن عازب و أبَی بن کعب، از این دسته بودند.[13] 8. سعد بن عبدالله اشعری و حسن بن موسی (نوبختی) می نویسند: نخستین فرقه که در اسلام پیدا شد، فرقه علی بن ابیطالب Aبود که در زمان رسول خدا 7و بعد از او، شیعه علی Aنامیده می شدند. همواره معروف بودند که متمایل به علی Aو قایل به امامت او هستند. مقداد، سلمان فارسی، ابوذر غفاری و عمّار یاسر، از جمله ی شیعیان و از نخستین کسانی بودند که شیعه نامیده شدند، زیرا اسم شیعه، تازگی نداشت و در قدیم هم، شیعه نوح، شیعه ابراهیم، شیعه موسی و شیعه عیسی به کار برده شده است.[14] 9. شمس الدین ذهبی در پاسخ این پرسش که چرا ابان بن تغلب را توثیق کرده با این که او شیعه مذهب است، می نویسد: اگر بخواهیم هر کس را که منسوب به تشیع است حذف کنیم، باید تعداد زیادی از احادیث نبوی را کنار بگذاریم که این کار، فساد آشکاری خواهد بود.[15] او با عبارت خود این نکته را که شیعه در زمان پیامبر اکرم 7بوده، تأیید می کند.[16] 10. شيخ الازهر، شيخ محمود شلتوت، پس از آگاهی از فقه مدوّن و مستند شيعه كه از طريق پيشوايان شيعه به پيامبر اكرم7می رسد، رسماً فتوی داد كه پيروی از مذهب شيعه اماميه جايز، و اهل سنّت می توانند از اقوال و نظرات پيشوايان اين مذهب پيروی كنند.[17] مدرك اصلي در استنباط احكام دين، قرآن كريم است. چون پیامبر خدا فرمودند: « إِعْرِضُوا حَديثي عَلی كِتابِ اﷲِ فَإِنْ وافَقَهُ فَهُوَ مَنّي وَ أَنَا قُلْتُهُ»؛[18] «حديث مرا بر كتاب خدا عرضه كنيد، اگر موافق آن بود، از من است و من آن را گفتهام». . فقهاي شيعه براي اثبات احكام، روايات اهل بيت و پيامبر3 را ملاك قرار مي دهند. چنان كه برخي از بزرگان اهل تسنّن نيز به آن اعتراف دارند. به عنوان مثال، وقتي كه حاكم نيشابوري صحبت از صحيح ترين سند ها مي كند، مي گويد: صحيح ترين سند هاي اهل بيت، جعفر بن محمد [ امام صادقA] است، هر گاه راوي از جعفر ثقه باشد.[19] امام حنبل درباره سند حديث معروف سلسله الذَّهَب[20] [كه حضرت رضاA از اجدادشان F، از رسول خدا3روايت مي كند] مي گويد: اگر اين سند بر مجنوني خوانده شود، شفا مي يابد. [21] پیامبر خدا 7 به ابن عباس فرمود: « النُّجُومُ أَمَانٌ لأَهْلِ الأَرْضِ مِنَ الْغَرَقِ، وَأَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لأُمَّتِي مِنَ الاختِلاَفِ فَإِذَا خَالَفَهَا قَبِيلَة اخْتَلَفُوا فَصَارُوا حِزْبَ إِبْلِيسَ»؛[22] «ستارگان، امان اهل زمین اند، از غرق شدن و اهل بیت من، امان برای امت من از اختلافند کسانی که با آن هامخالفت کنند جزء حزب شیطان هستند!». لذا فقه شیعه با برخورداری از نصوص فراوان و امکان دسترسی آسان به سنّت پیامبر 7از طریق امامان F، نسبت به سایر مکتب های فقهی به مراتب غنی تر شد و از بسیاری ناکاستی ها محفوظ ماند. [23] شیعه ی دوازده امامی اهل توحید یکی از بزگترین فرق اسلامی است که در عصر رسالت پی ریزی شد و پیروانی پیدا کرد و پس از رحلت آن حضرت به تدریج رشد نمود؛ به خلاف مذاهب دیگر که مذهب حنفی به وسیله ابوحنفیه (80-150 ﻫ) و مذهب شافعی به وسیله ی محمد بن ادریس شافعی (150- 204 ﻫ) و همچنین دیگر مذاهب فقهی نیز تاریخ پیدایش مشخص دارند. [1]. أصل الشيعة: الفرقة من الناس على حدة، وكل من عاون إنسانا وتحزب له فهو له شيعة، قال الكميت : وما لي إلا آل أحمد شيعة*** وما لي إلا مشعب الحق مشعب ويقع على الواحد، والاثنين، والجمع، والمذكر، والمؤنث، بلفظ واحد، ومعنى واحد. وقد غلب هذا الاسم على كل من يتولى عليا وأهل بيته، رضي الله عنهم أجمعين، حتى صار اسما لهم خاصا، فإذا قيل : فلان من الشيعة عرف أنه منهم، وفي مذهب الشيعة كذا، أي عندهم، أصل ذلك من المشايعة، وهي المطاوعة والمتابعة.(تاج العروس، ج 21، ص 302 ). [2]. الصافات/ 83. [3]. الدر المنثور، ج 7، ص 100؛ جامع البیان، ج 23، ص 82؛ معانی القرآن، ج 6، ص 36؛ فتح القدیر، ج،4 ص 399 و 405. [4]. أنه علی منهاجه و سنته فی التوحید و العدل و اتباع الحق؛ (التبیان ج 8، ص 508؛ بحار الانوار، ج 12 ص 326؛ تفسیر القرآن ص 368). [5]. ای ممن یشایعه علی اصول الدین أو یشایعه علی التصلب فی دین الله و مصابرة المکذبین. (تفسیر غریب القرآن، ص 368). [6]. کشف المحجة لثمرة المهجة، ص 73؛ بحارالانوار، ج 3، ص 8. [7]. الزینه فی الکلمات الاسلامیه، ج3، ص10؛ حاضر العالم الاسلامی، ج1، ص188. [8]. مقدمه ابن خلدون، ج3، ص464. [9]. ضحی الاسلام، ج3، ص209. [10]. النظم الاسلامیه، ص96. [11]. تهذیب الکمال، ج20، ص48. [12]. سیر أعلام النبلاء، ج5، ص209؛ چند سؤال از محضر استادم، ص103. [13]. احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج2،ص114. [14]. المقالات و الفرق، ص15؛ فرق الشیعه، ص39. [15]. میزان الاعتدال، ص118. [16]. باور های شیعی، ص22. [17]. مجله «رساله الاسلام» سال يازدهم، شماره سوم، محرم 1379، ص 228. [18]. الجامع الصغير، الطبعه الاولي، دارالفكر 1401،ش 1151؛ کنزالعمال، ج1، ص111و 103. [19]. معرفه علوم الحديث، ص 54. [20]. حديث معروف،«كَلِمَه لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِي وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي صَدَقَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ صَدَقَ جَبْرَئِيلُ A وَ صَدَقَ رَسُولُ اللَّهِ وَ الْأَئِمَّه F؛ كلمه «لا اله الا اﷲ» حصار من است هر كس در حصار من در آيد، از عذابم در امان است. (بحارالأنوار، ج49، ص126.)
[22]. جامع الأحاديث،ج 8، ص12؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص الخصائص الكبرى، ج 2، ص466. [23]. باورهای شیعی، ص17.
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 22:8 توسط سید احمد فاضلی بیارجمندی
|
نذر و ذبح
برخی می گویند : سر بریدن حیوان برای امام زاده ها ومکان های زیاتی که شیعیان انجام می دهندمنافی توحید به حساب میآید، چون خداوند میفرماید:« قُلْ إِنَّ صَلَاتىِ وَ نُسُكِى وَ محَْيَاىَ وَ مَمَاتىِ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ؛ لَا شرَِيكَ لَهُ وَ بِذَالِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ المُْسْلِمِين ؛ بگو: «نماز و تمام عبادات من، و زندگى و مرگ من، همه براى خداوند جهانيان است. همتايى براى او نيست ؛ و به همين مامور شدهام؛و من نخستين مسلمانم» ُنسُک همان ذبح است « فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ؛ پس براي پروردگارت نماز بخوان و قرباني كن»... و از علی A این حدیث روایت شده، است: « عن أبي الطُّفَيْلِ قال قُلْنَا لِعَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ أَخْبِرْنَابِشَيْءٍ أَسَرَّهُ إِلَيْكَ رسول اللَّهِ 7 فقال ما أَسَرَّ إلي شيئا كَتَمَهُ الناس وَلَكِنِّي سَمِعْتُهُ يقول لَعَنَ الله من ذَبَحَ لِغَيْرِ اللَّهِ وَلَعَنَ الله من آوَى مُحْدِثًا وَلَعَنَ الله من لَعَنَ وَالِدَيْهِ وَلَعَنَ الله من غَيَّرَ الْمَنَارَ؛ رسول الله 7 چهار چیز را به من گفتند: 1 . لعنت خدا بر کسی باد که برای غیر خدا ذبح میکند 2. لعنت خدا بر کسی باد که والدینش را لعنت میکند 3 . لعنت خدا بر کسی باد که محدث (مفسد في الأرض) را جای میدهد. 4 . لعنت خدا بر کسی باد که علامتهای زمین را تغییر میدهد.» وعن طارق بن شهاب : أن رسول الله e قال : ' دخل الجنةَ رَجلٌ في ذُباب . ودخل النارَ رجلفي ذباب ، قالوا : وكيف ذلك يا رسول الله ؟ قال : مرَّ رجلان على قوم لهم صنم . لا يجوزُه أحد حتى يُقرِّب له شيئاً ، فقالوا لأحدهما : قرِّب . قال : ليس عندي شيء أُقرِّب . قالوا : قرِّب ولو ذُباباً ، فقرِّب ذباباً ، فخلَّوا سبيله . فدخل النار . وقالوا للآخر : قرِّب ، فقال : ما كنت لأُقرِّب لأحد شيئاً دون الله عز وجل . فضربوا عنقه فدخل الجنة ». مردی به خاطر یک مگسی داخل بهشت شد، و مردی دیگر به خاطر یک مگسی داخل جهنم شد. سوال کردند توضیح این امر چیست؟ فرمودند: دو مرد بر قومی عبور کردند که بتی داشتند و کسی نمیتوانست از آن بگذرد مگر یک قربانی به بت بدهد. به یکی از آنها گفتند برای بت قربانی کن و گفت چیزی ندارم که قربانی کنم، آنان گفتند قربانی کن گر چه مگسی باشد، پس آن مرد مگسی قربانی کرد، و او را رها کردند، پس وارد جهنم شد. به دیگری گفتند قربانی کن، او گفت من برای کسی جز الله قربانی نمیکنم. پس گردن او را زدند و وارد بهشت شد». شارع حکیم به خاطر بستن راههای شرک از قربانی کردن برای خداوند در جاهایی که دیگران برای غیر خدا قربانی میکنند یا اینکه قبلاً در آنجا برای غیر خدا قربانی میکردند ..و قصیمی می گوید :«إنها من شعائر الشیعة الناشئة عن غلوّهم فی أئمتهم وتألیههم لعلی وولده ؛ این کار از خصوصیات شیعه است که منشا آن غلو ایشان در مورد ائمه شان و خدا دانستن علی و اولاد اوست. پاسخ: در منطق قرآن بزرگترين گناه شرك است . «وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ ؛و [ياد كن] هنگامى را كه لقمان به پسر خويش- در حالى كه وىاو را اندرز مىداد- گفت: «اى پسرك من، به خدا شرك مياور كه به راستى شرك ستمى بزرگ است. آيا ميتوان هر عملي را كه مورد پسند ما نباشد شرك به حساب آورد؟ چرا شيعيانی كه حداقل یک چهارم از كل مسلمانان هستند بعنوان بت پرست معرفی می کنید؟
پیامر خدا 7فرمودند: إنما الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ ما نَوَى فَمَنْ كانت هِجْرَتُهُ إلى اللَّهِ وَرَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ إلى اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَنْ كانت هِجْرَتُهُ لِدُنْيَا يُصِيبُهَا ؛ يعنى قبول اعمال به نيّات است (اگر نيّت رضاى خداى تعالى است آن عمل مقبول است و ثواب دارد و اگر در اصل نيتى نيست يا نيت چيز ديگر است، مقبول نيست»معنی نذر آن است که انسان خود را متعهد به پرداخت چیزی معین ، در صورت تحقق هدف و برآورده شدن مقصود کند و بگوید :«لله علیّ »برای خدا بر گردن من است که اگر چنین شد فلان کار را انجام دهم ؛ و این همان نذر شرعی استمرحوم صاحب جواهر در این زمینه می فرمایند :یجب فی صیغته التی هی سبب الالتزام أن یقول : « لله علی » بمعنی عدم انعقاد النذر لو جعل الالتزام لغیر الله من نبی مرسل أو ملک مقرب ؛ واجب است در صیغه نذر - که سبب ملتزم شدن به آن می شود – بگوید «برای خداست بر گردن من» ؛ به این معنی که اگر برای غیر خدا مانند پیامبری یا فرشته مقربی نذر کند صحیح نمی باشد .بنا بر این مراد از نذر برای اموات در واقع نذر برای خداوند است و اهدای ثواب آن به صاحب قبر ؛ نه این که نذر برای صاحب قبر صورت گرفته باشد ؛و شیعیان وقتی که در عزای سید الشهدا و ائمه اطهار قربانی می کنند می گویند : نذر این گوسفند برای خدا به این قصد که گوشتش را برای عزداران امام حسین علیه السلام بدهند و ثوابش به روح آن حضرت برسد پس بهتر است که بی جهت دیگران را مشرک ندانیم و با فتواهای بدون مدرک به كسي حمله نکنیم ؛ وحتی المقدور عمل مسلمان را حمل بر صحت کنیم .در احادیثى که آقایان مطرح نموده اند، همه ی آنها عقائد ما را تایید می کنند،چون در حدیث اولی اگر کسی را مجبور به شرک کنند خلاف عقل و عدالت خداوند است که برای کشتن یگ مگس او را وارد جهنم کنند !؟ بنا براین متن حدیث اضطراب دارد ومتقن نمی باشد، و در حدیث دومی وجود پرستش بت در گذشته یا حال و یا وقوع آن براى اعیاد جاهلى مطرح شده است.و حال آنکه ذبح ما به قصد تقرب به ارواح انبیاء و ائمه F نیست بلکه همه برای تقرب به خداوند است. اگر گفته شود، پس چرا کنار قبور صورت میگیرد؟ میگوییم، اولاً، با این عمل، توجه مردم به فداکاریها و زحمات آنان جلب میشود و موجب اندرز گرفتن میشود. ثانیاً: زائرانی که از دور و نزدیک به زیارت این قبور میآیند مستحق اکرام هستند، مطمئناً ذبح گوسفند یا نذر مال برای پذیرایی از آنان نیکو است. وچنین عملی که موجب کسب رضایت الهی و تقرب خداوند است، با عمل مشرکان که هدفشان از ذبح و نذر، تقرب به خود بتها بود و تقرب به بتها هدف اصلیشان بود فرق دارد.قرآن ميفرمايد : «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَه قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ»؛ روشن است كه صدقه يك عمل عبادي است بدون نيت اخلاص به خداوند باطل است. اما خداوند ميفرمايد كه صدقات مخصوص فقرا و مساكين است يعني منفعت و مورد مصرف آن نيازمندان و درماندگاناند.از سعد بن عباده نقل شده است كه روزي او از رسول الله 7 پرسش ميكند كه مادرش مرده است كدام صدقه فضيلت بيشتري دارد تا براي مادرش انجام بدهد؟ قال رسول الله7: الماء قال: فحفرَ بئراً و قال هذا لأم سعد.» پيامبر7 فرمود: آب، پس سعد بن عباده چاهي را حفر كرد و گفت اين براي مادر سعد است. روشن است كه در صدقه غايت و مقصد اصلي خداوند است، اما ثواب ناشي از صدقه را براي مادرش اختصاص داده است. و اگر اين كار، شرك باشد، چطور، مطابق سفارش پيامبر اسلام7 است و صحابي گران قدري مانند سعد بن عباده، آن را انجام داده است؟بر اساس رواياتي از طريق اهل سنت، هر نذري كه براي اصنام و اوثان نباشد، نذر مشروع و لازم الوفا است: الف : ثابت بن ضحاک گفته است: « نَذَرَ رَجُلٌ على عَهْدِ رسول اللَّهِ 7 أَنْ يَنْحَرَ إِبِلًا بِبُوَانَةَ فَأَتَى النبي 7 فقال إني نَذَرْتُ أَنْ أَنْحَرَ إِبِلًا بِبُوَانَةَ فقال النبي 7 هل كان فيها وَثَنٌ من أَوْثَانِ الْجَاهِلِيَّةِ يُعْبَدُ قالوا لَا قال هل كان فيها عِيدٌ من أَعْيَادِهِمْ قالوا لَا قال رسول اللَّهِ 7 أَوْفِ بِنَذْرِكَ فإنه لَا وَفَاءَ لِنَذْرٍ في مَعْصِيَةِ اللَّهِ ولافيما لَا يَمْلِكُ بن آدَمَ ؛مردی نذر کرد که شتری در منطقة بُوانه ذبح کند، از پیامبر خدا 7(دربارة صحت کارش) سوال کرد،پیامبر فرمود : آیا در آنجا بتی از بتهای جاهلیت که پرستش شود وجود داشته؟ گفتند: نه، پیامبر فرمود: آیا در آنجا عیدی از اعیاد جاهلیت برگزار میشده؟ گفتند: نه، پیامبر فرمودند: به نذرت وفا کن، همانا نذری که معصیت باشد باید وفا نشود، و نذری که انسان مالك آن نیست نباید عملی گردد»ب : عن مَيْمُونَةَ بِنْتِ كَرْدَمٍ عن أَبِيهَا كَرْدَمِ بن سُفْيَانَ أَنَّهُ سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ 7 عن نَذْرٍ نذر في الْجَاهِلِيَّةِ فقال له النبي 7 أَلِوَثَنٍ أو لِنُصُبٍ قال لاَ وَلَكِنْ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى قال فَأَوْفِ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى ما جَعَلْتَ له انْحَرْ على بُوَاَنةَ وَأَوْفِ بِنَذْرِكَ ؛ میمونهميگويد: پدرم از پيامبر اسلام پرسيد: من نذر كردم گوسفندی بر سر قلّه «بُوّانه» ذبح كنم. (نذر من چطور است؟) پيامبر اسلام فرمود: آيا در «بوانه» آثاري از بتان موجود است؟ پدرم گفت: نه. پيامبر فرمود: به آنچه كه بر خداوند نذر كردهاي وفا كن! » و نیز ميگويد: پدرم پرسید: « يا رَسُولَ اللَّهِ إني نَذَرْتُ إن وُلِدَ لي وَلَدٌ ذَكَرٌ أَنْ أَنْحَرَ على رَأْسِ بُوَانَةَ في عَقَبَةٍ من الثَّنَايَا عِدَّةً من الْغَنَمِ قال لَا أَعْلَمُ إلا أنها قالت خَمْسِينَ فقال رسول اللَّهِ e هل بها من الْأَوْثَانِ شَيْءٌ قال لَا قال فَأَوْفِ بِمَا نَذَرْتَ بِهِ لِلَّهِ قالت فَجَمَعَهَا فَجَعَلَ يَذْبَحُهَا فَانْفَلَتَتْ منها شَاةٌ فَطَلَبَهَا وهو يقول اللهم أَوْفِ عَنِّي نَذْرِي فَظَفِرَهَا فَذَبَحَهَا ؛ پدرم از پيامبر اسلام پرسيد: من نذر كردم اگر خداوند به من فرزند پسر عطا كند، پنجاه تا گوسفند بر سر قلّه «بُوّانه» ذبح كنم. (نذر من چطور است؟) پيامبر اسلام فرمود: آيا در «بوانه» آثاري از بتان موجود است؟ پدرم گفت: نه. پيامبر فرمود: به آنچه كه بر خداوند نذر كردهاي وفا كن!...». ج : «زني به حضور پيامبر اسلام7 رسيد و پرسيد ، من نذر كردم كه در مكان كذائي گوسفندي را ذبح كنم. (آن مكان جايگاهي بود كه در دوران جاهليت براي قرباني اختصاص داده شده بود). پيامبر اسلام فرمود: آيا قرباني تو براي «صنم» است ؟!زن گفت : نه، پيامبر فرمود: آيا براي «وثن» است؟! زن گفت: نه. پيامبر اسلام فرمود: پس به نذرت وفا كن!»روشن است كه مطابق اين چند حديث جايگاه نذر دخالت در صحت و سقم نذر ندارد، هر مكاني كه نيت انسان خالي از «صنم» و «وثن» باشد نذر در آن مكان صحيح است. پس نذر در كنار قبور در صورتي كه واجد ساير شرايط باشد اشكالي ندارد.ابن تیمیه مي گوید : که عمل ایشان شبیه کارهای کفار است !اينكه مي گويید نذر در كنار قبور، مشابه نذر مشركان است، طواف دور خانه خداوند و استلام حجر الاسود، هم مشابه، كار بت پرستان در مقابل بتها است . روي اين حساب، به بهانه شکل ظاهري، بزرگترين عمل عبادي اسلام، يعني حج را، عمل مشركانه بايد تلقي كنيم.
لذا، خالدي دانشمند مشهور اهل سنت، ميگويد: نذر در كنار قبور تابع نيت و قصد ناذرين است. اگر قصدشان از نذر ،تقرب به خداوند باشد، و ثواب آن نذر براي اموات اهدا كنند و منافع آن را براي مجاورين و زائرين قبور، اختصاص دهند؛ عملشان مشروع و مطلوب است. اما اگر قصدشان از نذر، تقرب به خداوند نباشد، بلكه اموات را مستقلا مقصد و غايت نذر قرار دادهاند، چنين نذري نادرست است. و هيچ كس چنين نذري را جائز نميداند» «مَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ » قم - موسسه فرهنگي و تحقيقاتي للّهیانسيّد احمد فاضلي بيارجمندي
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17:33 توسط سید احمد فاضلی بیارجمندی
|
تعجب نکنید !!!!
نظر فراموش نشه !!!
حتما" ببینید.
ضرر نمی کنید!! امروز براتون یه هدیه آوردم. مطمئنم خوشتون می آد واقعا نمیدونم چرا بعضی ها به اسم این که مذهبی دارند که "کاملا" طبق نص قرآن و سنت پیامبر پایه گذاری شده...هر حرف و سندی رو توی کتب خودشون می نویسند و اونوقت میگن که شما کافر و رافضی هستید!! مثلا از همین گروه که خود را مسلمان می نامند در یکی از کتب معتبرشان نوشته اند: "در هنگام قبض روح موسی ... آن حضرت یک سیلی به گوش ملک الموت نواخت به گونه ای که چشم او کور شد!! از آن زمان به بعد... ملک الموت مخفیانه برای قبض روح افراد می آید تا دیگر سیلی نخورد!! "[1] آخه اگه این رو به یه بچه ۳ ساله هم بگی ... تا ۱ ساعت می خنده!!! ادامه مطلب...
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 18:52 توسط سید احمد فاضلی بیارجمندی
|
سفر زیارتی و سیاحتی آخرت
ابتدا گذر نامه ی زیر را تکمیل کنید
نام : انسان نام خانوادگی: آدمی زاد نام پدر : آدم نام مادر : حوا لقب: اشرف مخلوقات نژاد: خاکی صادره از : دنیا ساکن : زمین مقصد: برزخ ساعت پرواز: هر وقت که خدا صلاح بداند. مکان: بهشت ، اگر نشد جهنم . وسائل مورد نیاز : 1. نیّت خالص در جهت توحید 2. انجام واجبات 3. ترک محرّمات 4. سنّت پیامبر (ص) 5. تمسک به ثقلین (قرآن واهل البیت علیهم السلام) 6. دو متر پارچه ی سفید 7. مقداری سدرو کافور . توجه: خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت نمائید از آوردن ثروت ، مقام ، منزل ماشین ، حتی داخل فررودگاه جداً خوداری نمائید . حتما قبل از حرکت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین ، سنگ قبر گران و تجملاتی و نیز مراسمهای پر خرج و غیره خوداری نمائید . جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان و فقرا تقسیم کنید ؛ ازآوردن بار اضافی مانند حق الناس ،غیبت ، تهمت ، تعصب بی جا ، جدل و... خوداری نمائید . برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن ،سنت پیامبر (ص) و سیره ی ائمه ی اطهار علیهم السلام مراجعه نمائید . تماس و مشاوره به صورت شبانه روزی رایگان ، مستقیم و بدون وقت قبلی می باشد . در صورتیکه قبل از پرواز به مشکلی بر خوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمائید: سوره ی بقره ،186؛ سوره ی نساء ، 45؛ سوره ی توبه ، 129؛ سوره ی اعراف ، 55؛ سوره ی طلاق ،2و3. امیدوارم سفر آسوده ای در پیش داشته باشید .
سرپرست کاروان : حضرت عزرائیل (ع).
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:21 توسط سید احمد فاضلی بیارجمندی
|
نامگذارى فرزندان با پيشوند عبد و غلام
وهابيان مى گويند: « إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً[1] ؛هر كه در آسمانها و زمين است جز بندهوار به سوى [خداى] رحمان نمىآيد.» كساني كه نام فرزندانشان را عبدالرسول یا غلام حسین می گذارند شرک محسوب می شود. پاسخ : بندگى و عبد بودن اگر به معناى غير از پرستش خداوند باشد مى تواند به غير خدا منتسب گردد. مثلا درقرآن کریم آمده است: « وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ [2]؛ بىهمسران خود، و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد. اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خويش بىنياز خواهد كرد، و خدا گشايشگر داناست.» عبد در اينجا به معناى مطيع بودن بندگان است و چون مومنان هم مطيعان خدا و رسول خدا و اولى الامرند[3]؛ نام بچه های خود را عبدالرسول ويا غلام حسين مي گذارند به این معنی که اینها مطیع خدا ورسول و ائمه علیهم السلام هستند نه اینکه قائل باشند که اینها عبد واقعی آنها باشند ، تا شرک محسوب شود .
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 18:1 توسط سید احمد فاضلی بیارجمندی
|
داروی بعضی از مشکلات
1 ـ آيا نماز صبح را هر روز با جماعت در مسجد ادا مى كنى؟ 2 ـ آيا امروز چيزى از قرآن را خوانده اى؟ 3 ـ آيا بخاطر نعمت اسلام كه خدا بتو عطا فرموده است سپاسگذارى كرده اى؟ 4 ـ آيا امروز به فقراء و محتاجين صدقه داده اى؟ 5 ـ آيا بر تمام نمازهايت با جماعت در مسجد محافظت مى كنى؟ 6 ـ آيا سه بار بخدا از آتش جهنم پناه خواسته اى؟ زيرا هر كس اينرا انجام دهد، آتش جهنم گويد: بار الها او را از جهنم نجات بده . 7 ـ آيا چيزى از احاديث رسول الله.(ص) وائمه ی اطهار علیهم السلام خوانده اى؟ 8 ـ آيا در مورد دورى از همنشينان بد، فكر كرده اى؟ 9 ـ آيا بخاطر نعمت چشم و گوش و ساير نعمتها كه بتو ارزانى داشته سپاسگذارى نموده اى؟ 10 ـ آيا تلاش كرده اى تا از خنده و شوخى زياد پرهيز كنى؟ 11 ـ آيا امروز از ترس خدا گريه كرده اى؟ 12 ـ آيا اذكار صبح و عصر را خوانده اى؟ 13 ـ آيا امروز از گناهانت استغفار نموده اى؟ 14 ـ آيا از خداوند با صداقت خواسته اى تا شهيد شوى؟ زيرا رسول اكرم .(ص) فرمودند: كسيكه از خداوند با صداقت شهادت طلب كند و بخواهد شهيد شود، خداوند او را به منازل شهداء مى رساند اگر چه بر فراش و لحاف خود بميرد .(صحیح مسلم) 15 ـ آيا دعا كرده اى تا خدا قلبت را بر دين خود ثابت و استوار نگهدارد؟ 16 ـ آيا ساعت اجابت را غنيمت شمرده اى و در اين ساعتها دعا كرده اى؟ 17 ـ آيا امروز مرگ و قبر را بخاطر آوردى؟ 18 ـ آيا آخرت و روز قيامت و اهوال و سختيهاى آنرا بياد آوردى؟ 19 ـ آيا كتاب اسلامى جديدى خريده اى تا اينكه از آن امور دين بياموزى؟ 20 ـ آيا براى مردان و زنان مؤمن استغفار كرده اى، زيرا با هر استغفار براى زنان و مردان مسلمان به تعداد آنها بتو ثواب مى رسد . 21 ـ آيا بخاطر خدا برادر دينى خود را ملاقات نموده اى. 22 ـ آيا اقوام و كسانيكه با آنها رفت و آمد دارى به سنت اهل البیت (ع) دعوت كرده اى؟ 23 ـ آيا خشم بخاطر خودت را رها كرده اى؟ و تلاش نموده اى تا بجز بخاطر خداوند در موارد ديگر خشمگين و عصبانى نشوى؟ 24 ـ آيا از تكبر و فخر و خودخواهى پرهيز نموده اى؟ 25 ـ آيا فرمانبردار پدر و مادر بوده اى؟ 26 ـ آيا بتو مصيبتى وارد شده و گفته اى: (... إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ) 27 ـ آيا بر اذكار و اوراد بعد از هر نماز مواظبت مى كنى؟ 28 ـ آيا برای از بین رفتن ظلم واقامه ی حکومت حضرت مهدی (عج)دعا نموده ای؟ 29 ـ آيا امروز در نماز خاشع و خاضع بودى و مى دانستى چه مى خوانى؟ 30 ـ آيا از خداوند سه بار مسئلت كرده اى تا تو را به بهشت داخل كند؟ زيرا كسيكه از خدا سه بار مسئلت كند تا او را به بهشت داخل كند، بهشت گويد: بار الها او را به بهشت داخل كن[1]. این کارها را انجام نداده ، از خدا چه توقعی دارید!؟ چند بند از این نسخه را انجام بده ببین تغییر و تحول در زندگی شما به وجود می آید یا نه ؟ هرگونه مشاوره و پرسش شرعی را با تلفن همراه (09122523138)با ما در میان گذارید تا جواب آن را تقدیم کنیم . «وَ مَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ » قم - حوزه علميّه سيّد احمد فاضلي بيارجمندي آبان 1386هجري شمسي مصادف با شوال1428هجري قمري
[1]. رسول اكرم .(ص) فرمودند: ((من سأل الله الجنّة ثلاث مرات، قالت الجنة: اللهم أدخله الجنة، ومن استجار من النار ثلاث مرات، قالت النار: اللهم أجره من النار، سنن نسائی ،ج6 ،ص 33 .
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 18:11 توسط سید احمد فاضلی بیارجمندی
|
شفاعت
شفاعت برخی از فرقه ها می گویند: طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید.و علاوه بر این شفاعت با اصلي كه قرآن تأسيس فرموده و سعادت هر كسي را وابسته به عمل خويش دانسته است و فرموده « وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى[1] » منافات دارد؟ شفاعت چيست؟ معنى اصطلاحى شفاعت اين است كه شفيع موجباتى فراهم مى سازد كه شفاعت شونده از يك وضع نا مطلوب و در خور كيفر بيرون آمده و به وسيله ارتباط با شفيع (كه مجرى رحمت الهى است) خود را در وضع مطلوبى قرار دهد كه شايسته و مستحق بخشودگى گردد ، آن چنان كه پرنده، جوجه خود را تمرين مى دهد تا جوجه خودش پرواز كند . هدف ازشفاعت تحريك بر گناه نيست، بلكه عبارت است از: 1ـ اميد دادن به انسان و ريشه نااميدى او را از بين بردن. 2ـ ارتباط معنوى با اولياء خدا. شرايط شفاعت شفاعت درباره هر كس ممكن نيست، خداوند متعال مى فرمايد: 1ـ شفاعت شده ظالم نباشد «ما للظالمين من حميم ولا شفيع[2]» 2ـ شفاعت مرضى خداوند متعال باشد «ولا يشفعون الا لمن ارتضى[3]» 3ـ شفاعت شده، پاى بند به عهد الهى باشد «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً [4] ؛آنان هرگز مالك شفاعت نيستند مگر كسى كه نزد خداوند رحمان، عهد و پيمانى دارد. » 4ـ پشيمانى از گذشته و توبه نمودن. 5ـ توقف خلاف كارى ها و نشكستن سد قوانين الهى. 6ـ پيوند معنوى با شفيع داشتن 7ـ مشرك نباشد خداوند مشرك را نمى بخشد[5]. و... شافعان شفاعت کنندگان به دو نوع تقسیم می شوند: الف: شافعان تکوینی ؛ یعنی همه ی اسباب و علل وجودی واسطه ی بین خدا و خلق شفیع تکوینی نزد خدا هستند. ب: شافعان تشریعی ؛ به بعضی از آنها خداوند اشاره می کند: 1. توبه : »قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ [6]؛ بگو: «اى بندگان من- كه بر خويشتن زيادهروى روا داشتهايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مىآمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است .» 2. گرویدن به پیامبر(ص) : «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ [7]؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا داريد و به پيامبر او بگرويد تا از رحمت خويش شما را دو بهره عطا كند و براى شما نورى قرار دهد كه به [بركت] آن راه سپريد و بر شما ببخشايد، و خدا آمرزنده مهربان است.» 1) ابن عباس می گويد: وقتیکه علی(ع)از مراسم تغسيل و تكفين پيامبر(ص)فارغ گرديد روی آن حضرت را باز كرد و گفت: بابی انت و امّی طبت حيّاً و طبت ميّتاً... و اذكرنا عند ربك...[8]. پدر و مادرم فدای تو باد، در حال حيات و ممات پاك و پاكيزه هستی، از ما پيش پروردگار خود يادی فرما. 2) هنگامی كه پيامبر گرامی(ص)به شهادت رسيد، ابوبكر در منزل چهره او را باز كرد و بوسيد و گفت: پدر و مادرم فدای تو باد، در حال حيات و ممات پاك و پاكيزه هستی از ما پيش پروردگار خود ياد كن و به خاطر داشته باش.[9] روايات مذكور می رساند كه در طلب شفاعت ميان حال حيات و ممات شفيع تفاوتی نيست. 3. ایمان و عمل صالح: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيم[10]؛ خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است. » 4. قرآن: « يَهْدي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْديهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ[11] ؛ خدا هر كه را از خشنودى او پيروى كند، به وسيله آن [كتاب] به راههاى سلامت رهنمون مىشود، و به توفيق خويش، آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون مىبرد و به راهى راست هدايتشان مىكند.» 5 . ملائکه و مومنان : « الَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذينَ آمَنُوا ...[12] ؛كسانى كه عرش [خدا] را حمل مىكنند، و آنها كه پيرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبيح مىگويند و به او ايمان دارند و براى كسانى كه گرويدهاند طلب آمرزش مىكنند.» و درروايت نیز آمده است که رسول خدا(ص)فرمود : «يشفع النبيّون و الملائكة و المؤمنون[13]؛ پيامبران، فرشتگان و مؤمنان در روز قيامت شفاعت می كنند.» ابن عباس از پيامبر(ص)نقل می كند: «مامن رجل مسلم يموت فيقوم علی جنازته اربعون رجلا لايشركون باللّه شيئاً الاشفعهم اللّه فيه[14]؛ هر گاه مسلمان بميرد و بر جنازه او چهل مرد كه شرك نمی ورزند نماز بگزارند، خداوند شفاعت (دعاء) آنها را درباره وی می پذيرد.» 6 . شهیدان : «وَ لا يَمْلِكُ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ[15] ؛ و كسانى كه به جاى او مىخوانند [و مىپرستند] اختيار شفاعت ندارند، مگر آن كسانى كه آگاهانه به حقّ گواهى داده باشند. و در سنن ابن ماجه نیز آمده است كه رسول خدا(ص)فرمود: «يشفع يوم القيامة ثلاثه: الانبياء ثم العلماء ثم الشهداء[16]؛پيامبران، علما و شهداء در روز قيامت شفاعت می كنند.» براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند. « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ [17]؛ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شدهاند، مرده مپندار، بلكه زندهاند كه نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند. » 7 . حجرالاسود: « قال رسول الله (ص) اشهدوا هذا الحجر خيرا فإنه يأتي يوم القيامة شافع مشفع له لسان وشفتان يشهد لمن استلمه[18] ؛ رسول خدا (ص)می فرماید: این سنگ را بر خیری که انجام می دهید شاهد بگیرید چون روز قیامت این شافعی است » بنا بر این طلب شفاعت همان طلب دعاست یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند. وعلامة مجلسي مي فرمايد: در مورد شفاعت، بين مسلمانان اختلافي نيست كه از ضروريات دين اسلام است؛ به اين معنا كه رسول در روز قيامت براي امّت خود، بلكه امّت هاي پيشين شفاعت مي كند...7 اصحاب پيامبر (ص)و شفاعت به گواهی تاريخ، اصحاب از پيامبر اكرم(ص)درخواست شفاعت می نمودند، به عنوان نمونه، سواد بن قارب كه از اصحاب پيامبر اكرم(ص)بود، درضمن اشعاری از رسول خدا(ص)درخواست شفاعت می كند و می گويد: فكن لی شفيعاً يوم لا ذو شفاعة***بمغن فتيلا عن سواد بن قارب[19] ای پيامبر گرامی، روز رستاخيز شفيع من باش. روزی كه شفاعت ديگران به حال سواد بن قارب مفيد و سودمند نخواهد بود. شفاعت در قرآن كريم آيات شفاعت را مي توان بر چند دسته تقسيم نمود: 1. آياتي كه شفاعت را نفي مي كنند:« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ [20]؛ای كسانی كه ايمان آوردهايد! از آنچه به شما روزی دادهايم، انفاق كنيد! پيش از آنكه روزی فرا رسد كه در آن، نه خريد و فروش است (تا بتوانيد سعادت و نجات از كيفر را برای خود خريداری كنيد)، و نه دوستی (و رفاقتهای مادی سودی دارد)، و نه شفاعت (زيرا شما شايسته شفاعت نخواهيد بود.) و كافران، خود ستمگرند (هم به خودشان ستم میكنند، هم به ديگران). ولي آيات ديگر به وجود شفاعت به اذن خداوند متعال صراحت دارد. پس آية فوق شفاعت بدون اذن را نفي مي كند. 2. نفي شفاعت از كافران «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ ؛حَتَّی أَتانَا الْيَقينُ ؛فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعين3 ؛و همواره روز جزا را انكار میكرديم، تا زمانی كه مرگ ما فرا رسيد!» ؛از اين رو شفاعت شفاعتكنندگان به حال آنها سودی نمیبخشد. » 3. نفي صلاحيت شفاعت از بت ها: «وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا يُشْرِكُون1؛آنها غير از خدا، چيزهايی را میپرستند كه نه به آنان زيان میرساند، و نه سودی میبخشد و میگويند: «اينها شفيعان ما نزد خدا هستند!» بگو: «آيا خدا را به چيزی خبر میدهيد كه در آسمانها و زمين سراغ ندارد؟!» منزه است او، و برتر است از آن همتايانی كه قرار میدهند!» 4. اختصاص شفاعت به خداوند: «قُلْ لِلّهِ الشَّفَاعَةٌ جَمِيعاً مُلْكُ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَْ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ2 ؛بگو [اي پيامبر!] شفاعت تنها از آن خداست كه مالك زمين و آسمان هاست و پس از مرگ، بازگشت همه شما به سوي اوست.» شفاعت مشروط براي غير خدا: 1.« مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ3 ؛ هيچ شفيعي جز به اجازة او نخواهد بود. 2.« وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ؛ هيچ شفاعتی نزد او، جز برای كسانی كه اذن داده، سودی ندارد!». 3. «يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُون[21]؛او اعمال امروز و آينده و اعمال گذشته آنها را میداند و آنها جز برای كسی كه خدا راضی (به شفاعت برای او) است شفاعت نمیكنند و از ترس او بيمناكند.» 4 .«إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ[22]؛پروردگار شما، خداوندی است كه آسمانها و زمين را در شش روز [شش دوران] آفريد سپس بر تخت (قدرت) قرار گرفت، و به تدبير كار (جهان) پرداخت هيچ شفاعت كنندهای، جز با اذن او نيست اين است خداوند، پروردگار شما! پس او را پرستش كنيد! آيا متذكّر نمیشويد؟!» از آيات فوق چنين استفاده می شود كه در روز قيامت، كفار و مشركين مشمول شفاعت قرار نمی گيرند، و در آتش خشم خدا داخل می گردند، ولی گنهكاران به عنايت، و لطف خداوندی به شفاعت شافعين يعنی انبياء، اولياء، شهدا، صلحا و مؤمنين و... مشمول عفو كردگاری قرار خواهند گرفت. درخواست دعاء از افراد قرآن گواهی می دهند كه طلب آمرزش پيامبر(ص)در حق افراد، كاملاً مؤثر و مفيد می باشد مانند آيه های زير: 5. «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ [23] ؛پس بدان كه معبودی جز «اللَّه» نيست و برای گناه خود و مردان و زنان باايمان استغفار كن! و خداوند محل حركت و قرارگاه شما را میداند!» 2 .«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم[24] ؛از اموال آنها صدقهای (بعنوان زكات) بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاك سازی و پرورش دهی! و (به هنگام گرفتن زكات،) به آنها دعا كن كه دعای تو، مايه آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست!» 3. «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ ا سْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيما[25]؛ما هيچ پيامبری را نفرستاديم مگر برای اين كه به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. و اگر اين مخالفان، هنگامی كه به خود ستم میكردند (و فرمانهای خدا را زير پا میگذاردند)، به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میكردند و پيامبر هم برای آنها استغفار میكرد خدا را توبه پذير و مهربان میيافتند.» مقتضاي جمع بين آيات اين است: كه مؤثري بالاصاله در عالم به جز خدا نيست، و هر تأثيري به اذن و ارادة اوست- برخي از آيات شفاعت را منحصراً براي خدا قرار داده است،ولي منافات ندارد كه اين حقّ اختصاصي خود را به كسي بدهد، تا با اجازة او، اِعمال كند. همان گونه كه به پيامر و اولياي خدا چنين اجازه اي داده است. دلايل وهابيان وهابيان به ادله اي تمسك كرده اند : 1. قبر پرستان به اهل توحید می گویند:که شما شفاعت پیامبر خدا را قبول ندارید؟ما شفاعت رسول الله صلي الله عليه وسلم را انكار نمي كنيم و خود را نيز از آن بري نمي نماييم بلكه او را شفاعت كننده كسي كه شفاعتش پذيرفته شده مي دانيم و به شفاعتش اميدواريم؛ اما بايد دانست كه شفاعت همه از آن خداست. آنجا كه مي فرمايد:((قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً))[17] (بگو كه شفاعت همه از آن خداست) واين شفاعت بدون اجازه خداوند ممكن نمي باشد:((مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ))[18] (كيست كه بتواند نزد وي بدون اذن وي شفاعت نمايد؟). و آنگاه جز براي كسي كه خداوند اجازه داده است شفاعت نمي شود. خداوند صاحب عزت مي فرمايد:((وَلا يَشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى)) [19] (شفاعت نمي كنند جز براي كساني كه انتخاب و برگزيده شده اند). و خداوند تنها از توحيد راضي است:((وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ)) [20] (هركس غير از اسلام ديني را طلب كند هرگز از وي پذيرفته نمي شود). حال كه شفاعت همه از آن خداست و در صورتي كه الله اجازه ندهد محقق نمي گردد و پيامبر اسلام صلي الله عليه وسلم و غير از او از بقيه انبياء در مورد كسي شفاعت نكرده اند مگر اينكه خداوند بر شفاعتش اجازه داده باشد، بنابراين شفاعت را از خدا بخواهيد و بگوييد: اللهم لا تحرمني شفاعته، اللهم شفعه في«پروردگارا از شفاعت او مرا محروم مگردان، بار الها شفاعت او را در مورد من بپذير». و امثال اين دعاها. [17] سورة الزمر:44 .(18)سورة البقرة:255[19] سورة الأنبياء:28(20)سورة آل عمران:85 ؛ سایت اینترنتی پاسخ: اولا: اینکه می گویید مااهل توحید و شیعه قبر پرست هستند این یک تهمت است اگر اهل منطق هستید با استدلال مطلب خود را بیان کنید . ثانیا : ما اگر قبر پرست بودیم مثل شما دو خلیفه ی خودرا کنار قبر رسول الله(ص)دفن می کردیم. ثالثا: از جواب نقضی که بگذریم جواب حلّی آن این است که هم شما و هم ما قبول داریم که شفاعت از آن خداست ولی در عین حال این حق را به عده ای تفویض نموده است اگر ما از آن شخص طلب دعا ویا شفاعت کنیم این خواندن غیر خدا نیست ، امر ونهی پیامبر غیر از امر ونهی خدا چیز دیگری نیست چون خود خدا فرموده است: « وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى؛ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى[26]؛ و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد! ؛آنچه مىگويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست! » رابعا: اگر بنا باشد که طلب شفاعت از پیامبر شرک باشد آیاتی که می گوید پیامبران وصلحا حق شفاعت دارند لغو می شود از همان اول می فرمود : هر کس چیزی می خواهد از خود من بخواهد . خامسا : خواندن غير خدا نه حرام است و نه مستلزم شرک زيرا حقيقت شفاعت، دعا كردنِ شفيع براي مستحق شفاعت و درخواست بخشش او از جانب خداوند است. بنابراين، همان گونه كه انسان مي تواند از هر فرد مسلمان و مؤمني درخواست دعا كند- كه اين مطلب مورد قبول و هابيان است – طلب شفاعت از غير خدا هم جايز خواهد بود.ليكن در طلب شفاعت از ديگران، تنها از كساني مي توان طلب كرد كه شايستگي شفاعت را دارند؛ مانند پيامبران،مومنان صالح و فرشتگان. ترمذي از انس بن مالك نقل كرده كه از پيامبر خواست تا در قيامت او را شفاعت كند.2 فرزندان يعقوب نيز از پدر خواستند تا براي آمرزش آنان استغفار نمايد: «قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ 3؛گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم» و نيز خداوند به جهت عفو و آمرزش گناهان مردم را دعوت مي كند كه از پيامبر (ص) بخواهند تا براي آنان استغفار نمايد:«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً1؛ما هيچ پيامبری را نفرستاديم مگر برای اين كه به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. و اگر اين مخالفان، هنگامی كه به خود ستم میكردند (و فرمانهای خدا را زير پا میگذاردند)، به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میكردند و پيامبر هم برای آنها استغفار میكرد خدا را توبه پذير و مهربان میيافتند.» اگر وهابيان طلب دعا از پيامبر(ص)را پس از وفات او شرك مي دانند در هر دو حالت شرك خواهد بود. گذشته از اين، مرگ پيامبر اكرم(ص)مربوط به جسم اوست، اما روح او زنده است و شنيدن درخواست دعا و شفاعت و اجابت آن مربوط به روح است نه بدن ؛ادله ای که می گوید بعضی از افراد زنده هستند.
حیات در عالم برزخ بن باز می گوید: به ضرورت دین و ادله شرعی دانسته شده که رسول خدا 0در هر مکانی موجود نیست و فقط جسم او در قبرش در مدینه منوره است ولی روحش در جایگاه اعلی در بهشت است . [27] همو مي گويد: كثيري از اهل سنت قائل به حيات برزخي در قبر براي امواتند، ولي اين بدان معنا نيست كه علم غيب مي دانند،يا از امور اهل دنيا اطلاع دارند،بلكه اين امور با مرگ از آن ها منقطع گرديده است.[28] و درجاي ديگري از كتب خود مي گويند : )وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ((22) سورة فاطر. [و تو نمي تواني مردگان آراميده در گورها را شنوا گرداني]. مردگان از غيب خبر ندارند حتي رسول الله(ص)، پس ديگران چگونه مي توانند از غيب باخبر باشند، و چگونه شخص مرده مي داند كه فلاني به نزد قبر او آمد و از او مدد خواست[29] ، ولي خود آنها در كتاب]قبر: عذاب و خوشى آن .تأليف، حسين العوايشة .ترجمهء، أبو عبدالله إسحاق بن عبدالله الدبيرى العوضى .نوبت چاپ دوم،1421هـ . ق[ كه ترجمه به فارسي شده است ودر سايت ا ينترنتي آنها موجود است رواياتي آورده اند كه دلالت مي كند انسان وقتي كه مي ميرد ارتباط او از دنيا قطع نمي شود : (عین عبارت) «سلف و نياكان اهل سنت و جماعت به عذاب قبر و خوشي آن ايمان كامل دارند، و كفار و ملحدين آنرا انكار كرده و مي گويند: اگر قبري را نبش كنيم چيزي از عذاب را در آن نخواهيم يافت .» همان،ص3. و بعد در ادامه می گویند : انسان مؤمن هنگاميكه روحش از اطراف او خارج مي شود خداوند سبحان را حمد و سپاس مي گويد، چنانكه رسول اكرم (ص) مي فرمايد: ((إنَّ المؤمن تخرج نفسه من بين جنبيه وهو يحمد الله)) . صحيح الجامع حديث 1927] . روح انسان مؤمن از دو طرف بدنش و يا از دو جنبش بيرون مي شود در حاليكه او باري تعالي را حمد و سپاس مي گويد . وقتي روح از بدن خارج مي شود چشم انسان روح را دنبال مي كند (بطرف آن نگاه مي كند) . رسول اكرم (ص) مي فرمايد: ((إنَّ الروح إذا قُبِض عليها تبعه البصر)) . [مسلم وغيره] . اگر روح قبض و گرفته شد، چشم انسان آنرا دنبال مي كند .همان ص14. انسان مرده وقتي دفن شد در قبر وحشت مي گيرد، و با نشستن صالحين و مردان نيكوكار بالاي قبر در موقع دفن به اندازه اي كه شتري را ذبح كرده و گوشت آن تقسيم شود أُنس گرفته و از وحشت بيرون مي رود، و انجام اين كار مستحب است، و دليل بر آن قول عمرو بن العاص t است كه گفت: ((إذا دفنتموني فأقيموا حول قبري قدر ما تنحر جزور ويقسم لحمها حتي أستأنس بكم وأنظر ماذا أراجع به رسل ربي)) . [مسلم] . وقتي مرا دفن كرديد بالاي سرم به اندازه اي كه شتري را كشته و گوشت آن تقسيم شود بنشينيد، تا با شما أُنْس و أُلْفَت بگيرم و ببينم چطور با دو فرشتهء منكر و نكير مقابله كنم .همان،ص15.
باري تعالي امر مي كند تا روح انسان مؤمن بعد از اينكه كتاب اعمالش در عليين (يكي از منازل بهشت) نوشته شود، به زمين باز گردانده شود . (%) روح كافر از آسمان پرتاب مي شود تا اينكه به جسد مرده اش برگردد، بعد از اينكه كتاب اعمالش در سجين (يكي از منازل جهنم) نوشته شود . (%)
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 18:40 توسط سید احمد فاضلی بیارجمندی
|
منابع علمي اهل بيت (ع)
منابع علمي اهل بيت(ع) را بیان کنید . يكي از مصادر علم اهل بيت (ع)، پيامبر گرامي اسلام (ص)است . علم رسول خدا كه علمي لدني و از ناحيه خداوند بوده توسط آن حضرت در اختيار علي (ع)و از طريق علي(ع)به ساير ائمه (ع)منتقل گرديده است . حضرت علي(ع)مي فرمايد: من هر روز و شب دو بار نزد رسول خدا(ص)مي رفتم و آن حضرت در آن هنگام با من خلوت ميفرمود ، و هرجا كه آن حضرت تشريف ميبرد، من نيز در خدمت ايشان بودم. همه اصحاب آن حضرت اين را مي دانستند كه پيغمبر خدا جز با شخص من چنين ديدارهائي ندارد. اين ديدارها غالباً در خانه ما صورت ميگرفت ، و اگر من براي ديدار آن حضرت در يكي از خانههاي او وارد ميشدم، همسرانش را از اتاق بيرون ميفرستاد و با من خلوت مي كرد، به طوري كه جز شخص من كسي ديگر در خدمت آن حضرت نبود. هيچ آيهاي از قرآن نازل نشد، مگر اينكه براي من خواند و تقرير فرمود تا آن را به خط خود نوشتم و حضرتش تأويل و تفسير ، ناسخ ومنسوخ ، محكم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت، و از خدا درخواست كرد كه قدرت فهم و حفظ آن را به من مرحمت فرمايد.من، پس از آن دعا هيچ آيهاي را فراموش نكردم[1]. ابن عساكر مينويسد: از جابربن عبدالله انصاري روايت شده است كه گفت« : لما كان يوم الطائف دعا رسول الله عليْاً فناجاه طويلاً فقال بعض أَصحابه لقد أَطال نجوي ابن عمه قال يعني رسول الله ما أَنا انتجيته ولكن الله انتجاه[2]. ؛در جنگ طائف ، رسول خدا (ص)علي را به حضور طلبيد، و با او به نجوا نشست . بعضي گفتند: در گوشي با پسر عمويش چه طولاني شد!! رسول خدا (ص) فرمود: من از پيش خود با او به نجوا ننشستم، بلكه خداوند است كه با او نجوا ميكند. حال ببينيم واقعاً مسأله چه بوده است كه رسول خدا (ص)بنا به امر پروردگار با پسر عمويش آنهم در جنگ طائف به نجوا نشسته است ؟! آيا اين در گوشي صحبت كردن، مشورت جنگي بوده است؟ در حالي كه پيامبر در مشورتهايش در جنگها همه را شركت ميداد و با فرد خاصي به مشورت نمينشست، همچنانكه در مورد جنگهاي بدر واحد و خندق و ... اين مطلب در تاريخ ثبت شده است . پس ناگزير بايد پذيرفت كه اين ديدارها همان ديدارهاي منظم روزانه ايشان بوده است ،كه به دستور خداوند انجام مي شده است . وصيت رسول خدا (ص)به اوصياء رسول خدا (ص)به حضرت علي (ع)فرمود: آنچه كه ميگويم بنويس. علي (ع)پرسيد: اي رسول خدا ، از آن ميترسي كه فراموش كنم؟ فرمود: فراموش نميكني، بلكه براي شركايت (در امر امامت) بنويس. پرسيد: شركاء من چه كساني هستند؟ رسول خدا(ص)جواب داد: اماماني از نسل تو هستند كه به بركت آنها باران رحمت بر امتم ميبارد ، و به واسطه آنان دعايشان مستجاب مي شود و به يمن وجود آنهاست كه خدا بلاها و آفات را از امتم بر طرف ميگرداند، و به خاطر آنها رحمت الهي ازآسمان بر ايشان نازل ميشود. آنگاه به امام حسن اشاره نمود و فرمود: اين نخستين آنان است.و سپس به حسين اشاره كرد و گفت :امامان از نسل او ميباشند.[3] ام سلمه نقل كرده است : قسم به آنكس كه به او سوگند ياد ميكنم ، همانا علي آخرين كسي بود كه با پيامبر خدا(ص)گفتگو نمود. صبحگاهي از آن حضرت عيادت نموديم . ايشان كراراً مي پرسيد: «آيا علي آمد؟ آيا علي آمد؟» فاطمه (س) گفت : گويا او را در پي كاري فرستاده بوديد!؟ مدتي بعد علي آمد. من دانستم كه آن حضرت با علي كاري دارد، و لذا به همراه ديگران از حجره بيرون آمده و در درگاه آن نشستيم . من از ديگران به در اتاق نزديكتر بودم. رسول خدا (ص)خود را كاملاً به علي نزديك فرمود و به نجوا كردن با وي پرداخت. آن حضرت در همين روز وفات يافت.و بنابراين آخرين كسي كه با وي گفتگو نمود علي(ع) بود[4]. [1] . كافى ،ج1،ص62؛ مستدرك الوسائل،ج1،ص 393؛ طبقات ابن سعد،ج2،ص101 . [3] . امالى طوسى،ج2،ص56؛ بصائر الدرجات، ص 167 ، ينابيع الموده ، ص 20. [4] . مستدرك حاكم،ج3،ص14؛ مصنف ابن ابى شيبه،ج6،ص348؛ مجمع الزوائد،ج9،ص112. ادامه مطلب...
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 19:16 توسط سید احمد فاضلی بیارجمندی
|
|
آرشیو موضوعی
پیوندها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |